خانه / خاطرات / فرهنگ آزادگان

بایگانی موضوع: فرهنگ آزادگان

Feed Subscription

«ابومشاکل»

«ابومشاکل»

آخرین گروه اسرای باقیمانده که حدود ۲۰۰ نفر بودند(ابومشاکلها)۱ بعد دو ماه از اضافه خدمت اجباری(اسارت) در اردوگاه رمادیه ۹ در شب ۳۰آبان آماده حرکت به سوی ایران شدند . آخرین شام اردوگاه را توزیع کردند و گفتند آماده باشید و ...

ادامه »

شکنجه‌ به اسم بر هم زدن نظم

شکنجه‌ به اسم بر هم زدن نظم

رضاعلی رحیمی ۳۶ ماه اسیر بود و سینه‌اش پر از خاطرات است. سال ۱۳۶۴ در حالی که تنها ۱۸ سال داشت دانشگاه را رها کرد و به عنوان بسیجی با «گردان المهدی لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع)» راهی جبهه‌ شد. رضاعلی رحیمی ...

ادامه »

حمد و سوره در اسارت

حمد و سوره در اسارت

به مجرد آنکه نگهبان عراقی مرا در حال خواندن نماز دید داخل آسایشگاه شد و ارشد آسایشگاه را بیدار کرد و به  او دستور داد جانماز  و تسبیح را از پیش رویم بردارد و تحویل دهد.   ادامه نماز را ...

ادامه »

تهدید به اعدام ۳۰۰ روزه دار

 نزدیک ماه مبارک رمضان بود که همه اسرای اردوگاه را جمع کردند و گفتند که هرکس می خواهد روزه بگیرد، اسمش را بگوید تا او را از بقیّه جدا کنیم.   از ۲۰۰۰ نفر، حدود۶۰۰۰ نفر نام نویسی کردند. یکی ...

ادامه »

تعمیر تلویزیون عراقی‌ها با چند کیلو رنگ!

تعمیر تلویزیون عراقی‌ها با چند کیلو رنگ!

بعد از اسارتم توسط عراقی‌ها به «زندان الرشید» منتقل شدم، آنجا محیط بسته‌ای بود که ۹ ماه تا یک سال امکان دیدن آفتاب را نداشتیم، بالاخره به علت اعتصاب غذای مکرر به ما اجازه داده شد، یک روز در میان، ...

ادامه »

ایام خوش اسارت

ایام خوش اسارت

ایام خوشی داشتیم همان دوران اسارت را می‌گویم، همه چیز بود، صفا، محبت، صداقت، معنویت، اخلاص برادری، ایثار، گذشت، تعهد، صمیمیت و دوستی واقعا یادش بخیر، همه چیز بود بجز دلبستگی به دنیا آنجا دعا، نیایش، عبادت خالصانه، معنی واقعی ...

ادامه »

شستن تلویزیون

شستن تلویزیون

آب آشامیدنی از معضلات اصلی اردوگاه بود که باید با آب تانکر تامین می شد و بیشتر اوقات گل آلود بود بچه ها برای تصفیه آب ناچارا یک تصفیه کننده ساختند بدین شکل که از پارچه های اضافی لباس های ...

ادامه »

غیر قابل تصور بود

غیر قابل تصور بود

بعد از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، چندین بار گفتگوهایی درباره تبادل اسرا و مسائل جنگ بین دو کشور انجام گرفت که به نتیجه­ای نرسید . حدود دو سال گذشت. بارها به ما گفتند که آماده رفتن شوید. همه آماده ...

ادامه »
بازگشت به بالا