خانه / خاطرات

بایگانی موضوع: خاطرات

Feed Subscription

روایت پستچی که به خاطر مادر شهید استعفا داد

روایت پستچی که به خاطر مادر شهید استعفا داد

اکرم بدرخانی خواهر شهیدی که بعد از ۲۸ سال پیکرش به کشور بازگشت ماجرای پستچی را روایت می‌کند که به خاطر مواجه نشدن با مادرش استعفا داد. گروه جهاد و مقاومت مشرق – «شهید علیرضا بدرخانی» فرزند پناه‌علی متولد ۱۰ آذر سال ...

ادامه »

تصاویر/ میراث «شهید» برای «شهید»

تصاویر/ میراث «شهید» برای «شهید»

شخصی که وصیت کرده سلاحش به «احمد نوزاد» تحویل شود، «محمدرضا کارور» است. این سردار، فرماندهی گردانِ «مالک اشتر نخعی» را بر عهدت داشت به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، آن‌چه پیش رو دارید، تصویری از برگِ رسیدِ دریافت سلاح ...

ادامه »

این سه یار از مدرسه حقانی تا شهادت + عکس

این سه یار از مدرسه حقانی تا شهادت + عکس

شهید عبدالله میثمی به همراه برادر شهیدش رحمت‌الله میثمی و شهید مصطفی ردانی‌پور به قم هجرت کرد، تا از دریای بیکران دانش در حوزه علمیه بهره‌مند شود. آن سه یار با هم عهد کردند که همه جا با هم باشند. ...

ادامه »

روایت پرواز 

روایت پرواز 

آن شب با اینکه بخاطر ۷ شبانه روزنخوابیدن خسته بودیم تا صبح توی اتوبوس نخوابیدیم و همش به بعد آزادی و اینکه با دوستان و آشنایان و ازهمه مهمتر بستگان و خانواده چگونه روبرو خواهیم شد فکر میکردیم ، از ...

ادامه »

چون به امام توهین نکرد، کشته شد! + عکس

چون به امام توهین نکرد، کشته شد! + عکس

در بعدازظهر دوازدهم مهر ۵۹ یک بالگرد در منطقه دهلران در حال پرواز بود و نیروهای دشمن به محض دیدن بالگرد آن را مورد هدف گلوله‌های خود قرار دادند بالگرد به‌سمت کوه‌های اطراف پرواز کرد و…  به گزارش گروه جهاد و ...

ادامه »

مرگ غم انگیز در اسارت

مرگ غم انگیز در اسارت

به هر حال روز سوم اسفند بود که شنیدیم هوشنگ دوباره صحبت می کند. بچه های زیادی دورش حلقه زده بودند تا شاهد صحبت کردنش باشند. همه خوشحال بودیم که حال هوشنگ رو به بهبود است… سایت جامع آزادگان: در محیط ...

ادامه »

نمازهایی که شاه را فراری داد

نمازهایی که شاه را فراری داد

هنوز سلام نماز را نداده بودیم که ده پانزده نفر عراقی چوب و چماق و شلاق به دست، به جان مان افتادند و تا جا داشت مشت و لگد بارمان کردند. این پایان بدی برای نماز جماعت شد.   سایت ...

ادامه »

قانون نانوشته ی فرمانده

قانون نانوشته ی فرمانده

مقدم ضیاء که از همان روز اول خود را یک نظامی تمام عیار معرفی کرده بود، می کوشید به هر قیمتی ابهت خود را حفظ کند. لذا همیشه با دماغ سر بالا با اسرا روبه رو می شد و در ...

ادامه »
بازگشت به بالا