خانه / انتخاب سردبیر / اردوگاه پاسداران خمینی
اردوگاه پاسداران خمینی

اردوگاه پاسداران خمینی

 فکر می کنم در همین سال بود که پانصد نفر را جدا کرده ، به موصل ۴ بردند. چه موقع رفتن و چه موقع ورود به مکان جدید ، از زدن نگذشتند و در همان روز بود که«مهرابی» چشمش از حدقه درآمد …

سایت جامع آزادگان: سال ۶۲ چند حادثه مهم در موصل ۲ اتفاق افتاد. یکی اینکه در یک غروب دیگر که خورشید گرفته و کمرنگ سر در چاه افق داشت ، چند نفر از یاوران خمینی را که با چرب زبانی جاسوس ها به عنوان فعال ترین اسرا معرفی شده بودند ، روی تیغ ها غلتاندند و بعد از انداختن شان در آب های گل آلود و لجن ، با کابل به جانشان افتادند.

   در همین سال ،به آسایشگاه ها ریختند و اسرای کم سن و سال را جدا و بعد از اینکه دو – سه ساعت ، آنها را زیر کابل و شلاق گرفتند ، همگی را به اردوگاه رمادیه منتقل کردند و به جای آنها، صد وهشتاد نفر از اسرای قدیمی اردوگاه رمادیه را به موصل ۲ آوردند .وقتی بچه ها را بردند، آسایشگاه ها دیدن داشت؛ چون روی در و دیوار خون شتک زده بود و دایره های بزرگ و کوچکی که خون سرخ بندگان خوب خدا را نشان می داد، سندی بر مظلومیت آنها بود.

 فکر می کنم در همین سال بود که پانصد نفر را جدا کرده ، به موصل ۴ بردند. چه موقع رفتن و چه موقع ورود به مکان جدید ، از زدن نگذشتند و در همان روز بود که«مهرابی» چشمش از حدقه درآمد . تا ده روز ، ما را در منگنه ی سختی قرار داند و از نظر آب و غذا و امکانات ، حداقل ممکن را در اختیارمان قرار می دادند. در همان هنگام که ما  را به موصل چهار بردند، حاج آقا ابوترابی را به اردوگاه دیگری منتقل کردند ؛ اما جانشین حاج آقا در اردوگاه ، آقای «احدی»پیام ایشان را به ما می رساند.

قبل از اینکه به اردوگاه جدید بیاییم ، جلو در ورودی ، تابلویی را نصب کرده بودند که روی آن نوشته شده بود : معکسر حرس خمینی (اردوگاه پاسداران خمینی)

  من تا روز آزادی – که هفت سال طول کشید – در همین اردوگاه بودم.

راوی: آزاده حمیدرضا مختص آبادی

Print Friendly

مطالب مرتبط :


ارسال یک پاسخ

ایمیل شما منتشر نمی شود.فیلد های الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

بازگشت به بالا