خانه / گفتگوها / امیر سرتیپ منوچهر کهتری:مردم آبادان خیلی در جنگ سختی کشیدند
امیر سرتیپ منوچهر کهتری:مردم آبادان خیلی در جنگ سختی کشیدند

امیر سرتیپ منوچهر کهتری:مردم آبادان خیلی در جنگ سختی کشیدند

درباره حصر آبادان و شجاعت و حماسه لشکر‌۷۷ خراسان به فرماندهی امیر سرتیپ منوچهر کهتری همین بس که مقام معظم رهبری درباره‌اش فرموده‌اند: «در این ماجرای مهم و تعیین‌کننده یک گردان از ارتش نیز نقشی بسیار اساسی داشت و فرمانده آن به نام سرهنگ کهتری همان روزها به خاطر مقاومت شجاعانه و فداکارانه‌اش خیلی معروف شد» و همین مسئله می‌توانست بهترین نشانه برای مصاحبه با کسی باشد که نه تنها مردم آبادان بلکه تمام ایران خود را مدیونش می‌دادند؛ طوری که خیلی‌ها می‌گویند بعد از آن حادثه افراد زیادی در آبادان نام پسرانشان را کهتر گذاشتند و قرار بود رودخانه بهمنشیر به نام کهتر‌شیر تغییر نام پیدا کند. اشتیاق مصاحبه با این فرد به واقع کامل و قهرمان ملی را می‌گذارم تا وقتی که با او به صحبت بنشینم.

جالب است وقتی وارد دفتر کارش می‌شوم به اندازه‌ای تقدیرنامه و عکس وجود دارد که امیر یکی‌یکی به جستجو و صحبت در موردشان می‌پردازد و می‌گوید: «اینجا هم اتاق جنگی است برای خودش!» و برایم از کتاب‌، سی‌دی و قاب‌هایی حرف می‌زند که نام یکی از مسئولان رده بالای کشوری پایش خورده است.

وقتی دست خط مستقیم مقام معظم رهبری را می‌بینم، می‌گویم: از افتخارات من است که در کنار کسی همچون شما بنشینیم و شنونده دلاوری‌های خاطراتی از لشکر‌۷۷ باشیم که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری به آن اشاره مستقیم داشتند.

امیر، چه شد ارتشی شدید؟

متولد بهمن سال‌۱۳۱۴ در کرمانشاه هستم و از سال‌۱۳۳۲ در ۲۲سالگی وارد ارتش شدم. باید بگویم به قدری عاشق نظام بودم که با رویای پوشیدن لباس نظام روزهای تحصیل در دبیرستانم را تمام کردم. در اولین روز مهر سال‌۱۳۳۲ رویایم به حقیقت تبدیل شد و لباس دانشجویی دانشکده افسری را از انبار تحویل گرفتم. با فرمان افسر استخدام پذیرفته‌شدگان، قرار شد که لباس‌ها را به خانه‌هایمان ببریم و اندازه تنمان بدوزیم و نشان و درجه‌های مربوطه را هم در جاهای مشخص شده قرار دهیم‌.

یادم هست از درِ دانشکده که بیرون آمدم، مقابل یکی از فروشگاه‌هایی که علائم نظامی می‌فروخت، ایستادم و بدون اینکه بدانم علائم نظامی دارای ارزش خاصی است، یکی دو تا را انتخاب و خریدم و عصر همان روز به کرمانشاه برگشتم و به مادرم دادم تا برایم بدوزد. شب اول از شوق، لباس‌ها را زیر سرم گذاشتم و خوابیدم و روز بعد لباس دانشجویی را پوشیدم و به مغازه پدرم رفتم.

یکی از افسران لشکر۷۷ که من را در کوچه دید و از لباس‌های نو و علائم سر‌وته دوخته‌ام فهمیده بود تازه‌کارم، آرام نزدیکم شد و گفت: «سرکار دانشجو! این علامت‌ها را که روی لباست دوخته‌ای، برای افسران ارشد است و تو باید ۱۵، ۱۶سال بدوی تا بتوانی از این علامت‌ها روی لباست بدوزی»!

شنیدن خاطرات شما جذابیت خودش را همیشه دارد. بخشی از پررنگ‌ترین خاطرات شما به موضوعی مرتبط می‌شود که می‌خواهیم درباره‌اش بیشتر بدانیم. شنیدن درباره حصر آبادان همیشه جذاب است . از چه وقت به مشهد و به لشکر‌۷۷ خراسان پیوستید؟

سال‌۱۳۵۰ برای طی دوره عالی رسته‌ای و آموختن امور ستادی و تخصصی به مرکز اعزام و با نمره‌های خیلی خوبی قبول شدم.

در طرح تقسیم نیروهای آموزش‌دیده به عشق حضور در کنار مضجع شریف امام رضا(ع) که از سال‌ها قبل انتظارش را می‌کشیدم، مشهد را به عنوان شهر مقصد انتخاب کردم و به لشکر‌۷۷ پیوستم. سال‌ها قبل با همسرم به مشهد رفت‌و‌آمد داشتم و از نزدیک بارگاه با‌شکوه امام رضا(ع) را دیده و در کنار حرم مطهر عکس یادگاری گرفته بودم. هر وقت عکس‌ها را می‌دیدیم، می‌خواستیم موقعیتی فراهم شود که بخشی از عمرمان را در جوار ایشان سپری کنیم.

خیلی نگذشت که به گردان آموزشی در تربت‌جام و بعد به قوچان منتقل شدم. وقتی هم که جنگ شروع شد ما در مهاباد با کوموله‌ها و دموکرات‌ها درگیر بودیم. با آغاز تجاوز عراق به کشور، من که فرمانده گردان‌۱۵۳ از لشکر۷۷ مشهد بودم به دستور شهید فلاحی از مهاباد به سمت جنوب حرکت کردم. گردان‌۱۵۳ اولین گردانی بود که برای دفاع در برابر حمله دشمن وارد خرمشهر شد.

چرا شکست حصر آبادان به عملیات ثامن‌الائمه(ع) معروف شد؟

از‌آنجایی‌که هسته اصلی این عملیات لشکر۷۷ مشهد بود که از جوار بارگاه امام رضا(ع) در منطقه حضور پیدا کرده بود، عملیات ثامن‌الائمه‌(ع) نام گرفت. اصلا طرح عملیات به لشکر ۷۷ داده شده بود.

این عملیات که با رمز «نصر من ا… و فتح قریب» در یک بامداد ۵‌مهر سال‌۱۳۶۰ انجام شد و تا ۱۲‌ظهر روز بعد یعنی ‌۶مهر طول کشید. نخستین و گسترده‌ترین عملیاتی بود که ما تا آن زمان انجام داده بودیم. برای همین این عملیات که اولین عملیات مشترک سپاه و ارتش بود در عملیات‌های دیگر شناخته شدیم و عملیات‌های بزرگ دیگر مانند طریق‌القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس بعد از این عملیات انجام شدند.

تحلیل شما درباره اینکه چرا عراق توانست تا این حد زود به آبادان و خرمشهر برسد، چیست؟

بنی‌صدر خائن معتقد بود و می‌گفت که: «باید زمین داد و زمان خرید»؛ او می‌گفت وقتی نیروهای عراق کاملا وارد شدند یکباره آن‌ها را محاصره می‌کنیم. وقتی ما به فولی‌آباد اهواز رسیدیم، به دستور بنی‌صدر ما را در آنجا مستقر کردند. در فولی‌آباد هر روز چندین بار هواپیماهای عراقی می‌آمدند و روی سر ما شیرجه می‌رفتند و بمباران می‌کردند.

در آنجا کسی را داشتم که ستوان یکم پزشک و بسیار آدم شجاعی بود. یک روز به من گفت: اینجا تلفن نیست؟ فکر کردم شاید می‌خواهد به خانواده‌اش زنگ بزند.

آدم فعالی بود، بردمش قرارگاه جنوب و تلفن در اختیارش گذاشتم. بعد از اینکه شماره را گرفت، می‌گفت: «ما را آوردند و گذاشتند توی فولی‌آباد و …!» من زدم به پهلویش که چیزی نگو‌! او گفت: فرمانده اینجاست با خودش صحبت کنید!» گوشی را به من داد. شهید بهشتی بود. ایشان پرسیدند: «او درست می‌گوید؟» گفتم: بله درست می‌گوید و بعد خداحافظی کردیم. وقتی به فولی‌آباد برگشتیم، دیدیم دستور آمده که بالگرد در اختیار ما بگذارند تا به ماهشهر برویم و واحدمان در آبادان مستقر شود. زمانی به آبادان رسیدیم و در آنجا مستقر شدیم که یک روز بعد خرمشهر سقوط کرد. اگر زود می‌رسیدیم شاید می‌شد خرمشهر را نگه داشت.

چه چیزی در صدام این اعتماد به نفس را به وجود آورد که گفته بود من سه روزه به تهران خواهم رسید؟

حضور منافقین در جنگ کاملا دیده می‌شد. در ابتدای انقلاب و جنگ ضربه زیادی از منافقین خوردیم. صدام می‌خواست مثل هیتلر عمل کند و حتی به نیروهایش گفته بود سوخت و خواربار با خود نبرید چون در آبادان همه ملزومات وجود دارد. در واقع آن‌ها می‌خواستند سه روزه آنجا را بگیرند. دشمن یک‌بار هم با دو گردان تکاور به ما تک زد؛ آن‌ها از سمت بهمنشیر پل زدند و عبور کردند اما از آنجایی که خداوند یار ما بود با تمام قدرت، بیشتر آن‌ها را با نارنجک در ساحل دفن کردیم. یک نفر از نیروهای عراقی نتوانست به آن طرف آب برود. تا چند روز جنازه عراقی‌ها در کنار نخل‌ها مانده بود و بوی تعفن می‌داد که جنازه‌ها را زیر نخل‌ها جمع‌ و دفن کردیم. عراق توانست در آن سوی بهمنشیر خطی را برای محاصره آبادان تعیین کند.

آبادان چه مدتی در محاصره بود؟

آبادان ۱۱‌ماه در محاصره بود. در این ۱۱‌ماه عراق خیلی تلاش کرد تا آبادان را تصرف کند. حتی فرماندهی که می‌خواست آبادان را تصرف کند ولی موفق نشده بود توسط صدام اعدام شده بود. این موضوع در کتاب خاطرات بازدید اسرا ثبت شده است. حتی در مقاله یکی از روزنامه‌ها نوشته بود که: «عراق نتوانست آبادان را بگیرد و این یعنی جمهوری اسلامی ایران سقوط نخواهد کرد.»

دلیل اینکه امام‌(ره) برای شکستن حصر آبادان اصرار داشتند، چه بود؟

اگر آبادان به تصرف رژیم بعثی عراق درمی‌آمد، اهواز و بندر امام سقوط می‌کردند. حضرت امام(ره) طی پیامی فرمودند: «حصر آبادان باید شکسته شود» در هیچ عملیاتی «باید» وجود نداشت و استفاده امام‌(ره) از این کلمه نشان‌دهنده اهمیت حفظ آبادان بود. فرمایش ایشان یک دستور نظامی نبود بلکه یک تکلیف الهی بود؛ بعد از بررسی به این نتیجه رسیدیم که باید تمام تجارب خود را برای موفقیت به کار بگیریم. طرح‌ریزی عملیات ثامن‌الائمه‌(ع) را لشکر‌۷۷ بر عهده گرفت. در دوره فرماندهی قرارگاه عملیاتی آبادان، در بانک ملی مستقر بودم؛ دو هواپیما به آن منطقه حمله کرد و در‌حالی‌که نیروها را سامان‌دهی می‌کردیم، زنگ تلفن به صدا درآمد؛ یکی از نیروها تلفن را جواب داد و به من گفت: «احمد‌آقا می‌خواهد با شما صحبت کند»؛ نمی‌دانستم احمد ‌آقا کیست.

تلفن را جواب دادم وحاج احمد‌آقا خمینی گفت: «من از بیت امام با شما صحبت می‌کنم برای من از رویداد‌های منطقه تعریف کنید». من هم در پاسخ رویداد‌ها را تعریف کردم و حاج احمد‌آقا پس از گوش کردن به حرف‌های من درباره موقعیت منطقه، ادامه داد: «اکنون این گزارش را به اطلاع امام خمینی(ره) برسانید» با شنیدن این حرف حاج احمد‌آقا، خشکم زده

بود و باورم نمی‌شد که با حضرت امام خمینی(ره) صحبت می‌کنم؛ زمانی که با ایشان صحبت می‌کردم ایشان مکرراً می‌فرمودند: «فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ». همه باید بدانند که حضرت امام خمینی(ره) از ثانیه‌ها و رویداد‌های جبهه‌ها در طول دفاع مقدس اطلاع کافی داشتند.

آیا واقعا رودخانه بهمنشیر به کهترشیر تغییر نام داد؟

بله، مردم آبادان آن‌قدر جدی پیگیر این تغییر نام بودند که به مجلس هم رفت.

شنیده‌ام که حتی خیلی‌ها اسم فرزندانشان را بعد از این حادثه کهتر گذاشتند؟

این لطف مردم است به من. البته من کاری نکردم به جز رفع وظیفه. حتی یک شعر هم الان در آبادان در خیابان‌ها به نام من زدند.

نام آبادان چه احساسی به شما می‌دهد؟

هنوز هم وقتی پشت یک ماشین اسم آبادان را می‌شنوم آن‌قدر نگاهش می‌کنم که دور شود‌. مردم جنوب خیلی در جنگ سختی کشیدند چیزهایی که هرگز گفته نشد. وقتی خبر ورود دشمن به خرمشهر پیچید یکی از کفاش‌های شهر، کفش‌های مغازه‌اش را بار یک دستگاه خودروی خاور کرده و همسرش را هم کنارش نشانده بود، به سمت اهواز راه افتاده بودند از قضا در جاده به کمین بعثی‌ها برخوردند. صحنه‌ای که از آنان به جا مانده بود، این‌گونه نشان می‌داد که مرد برای حفظ ناموسش که بی‌شرمان بعثی دست تعرض به سوی او گشوده بودند، می‌خواسته از او دفاع کند. کافران از خدا بی‌خبر برای تفریح هم که شده با رگبار مسلسل بدن‌های آن‌ها را کاملا متلاشی کرده بودند.

وقتی نیروهای گردان‌۱۵۳ از رودخانه بهمنشیر عبور می‌کردند، دیدن این صحنه‌ها ما را آن قدر می‌آزرد که گلوله‌ای این‌طور نمی‌توانست قلب‌ها را زخمی کند‌. در میدان بهمنشیر دختر جوانی را عریان به صلیب کشیده بودند و بدن او را تکه‌تکه کرده بودند.

کاش این چیزها بیشتر گفته می‌شد تا می‌دانستیم بر چه خاکی با چه خون‌های ریخته شده‌ای قدم بر می‌داریم.

گویا صدام برای سر شما جایزه گذاشته بوده، درست است؟

آوازه نیروهای گردان‌۱۵۳ پیاده لشکر‌۷۷ خراسان چنان بین نیروهای دشمن ترس و وحشت ایجاد کرده بود که صدام برای سر بنده جایزه تعیین کرده بود و از منافقین می‌خواست تا سرم را ببرند، شب‌ها رادیوهای عراق در کنار تبلیغات مضحکش سربازان ایرانی را خطاب قرار می‌داد و می‌گفت: «‌سرهنگ کهتری فرمانده خیانت‌کاری است او شما را به قتلگاه آورده، برای اینکه به دست نیروهای بعثی کشته یا اسیر نشوید او را ترور کنید…» اما سربازان ایرانی می‌خندیدند .

بنی‌صدر شما را به خلع سلاح هم تهدید کرده، درست است؟

بعد از بیرون کردن دشمن از بهمنشیر، یک خط پدافند دفاعی درست کردیم که در این خط از نیروهای شهربانی، فدائیان اسلام و نیروهای مردمی که توسط امام جمعه‌های هر استانی انتخاب و به منطقه اعزام می‌شدند، استفاده می‌کردیم. من مجبور بودم همه این افراد را به اسلحه و مهمات تجهیز کنم. بنی‌صدر به صورت کتبی به من نوشته بود که اگر به سپاهی‌ها و نیروهای مردمی اسلحه بدهید شما را تسلیم دادگاه جنگ خواهم کرد و چون می‌دانستم که این دادگاه نمی‌تواند قانونی باشد و هیچ وقت کسی را محکوم نمی‌کند، به کار خودم ادامه دادم؛ چون من اسلحه به دست کسی می‌دادم که از وطن و خاکش دفاع می‌کرد و کدام دادگاه می‌توانست چنین کسی را محکوم کند؟ در جواب تهدید بنی‌صدر یک بار گفتم: آقای رئیس‌جمهور! شما کار خودتان را بکنید و ما هم کار خودمان را انجام می‌دهیم، در مقابل کاری که انجام دادیم یا خواهیم داد از دادگاه رفتن و پاسخ دادن هراسی نداریم.

لشکر ۷۷ ناجی آبادان

سرهنگ آزاده ابوالحسن ایزدجو

اهمیت حضور لشکر ۷۷ را در آزادی حصر آبادان و حضور به وقت امیر کهتری را در چه می‌دانید؟

ما جلوتر از گروه امیر کهتری وارد خرمشهر شده بودیم و ایشان به فاصله یک روز از سقوط خرمشهر رسیدند، شاید اگر امیر زودتر می‌رسید خرمشهر سقوط نمی‌کرد. اما همین را بگویم که بنی‌صدر مهمات و نیرو نمی‌داد در آزادی و حصر آبادان مدیریت امیر کهتری خیلی موثر بود، ایشان مدام در بیسیم نیروها‌ی نداشته را هدایت می‌کرد تا عراق فکر کند تعداد ما زیاد است. در رودخانه بهمنشیر که بعدها به نام خود ایشان تغییر نام پیدا کرد، نارنجک می‌انداخت تا آن‌ها نتوانند جلو بیایند؛ این مرد یک لحظه در آن ۱۱‌ماهی که ابادان در محاصره بود، آرام و قرار نداشت.

طرح عملیات چگونه بود‌؟

طرح عملیات، با استفاده از تمام تجربه‌ها و دانش افسران ستاد لشکر و با طی ۲۵‌جلسه شور فرماندهی و ستاد در پانزدهم شهریور‌۱۳۶۰ آماده شد. از اصول ۹‌گانه جنگ به‌ویژه اصل غافلگیری و وحدت فرماندهی استفاده بهینه شد.

این طرح، منحصراً توسط ستاد لشکر و هدایت مستقیم رکن سوم و فرمانده لشکر انجام شد. رکن سوم مطمئن بود که طرح مذکور با موفقیت کامل به‌ثمر خواهد رسید؛ البته امید به‌خدا و الهام از حضرت رضا‌(ع) در رأس هدایت عملیات بود. این طرح، در ساعت یک دقیقه بعد از نیمه شب مورخه پنج مهر‌۱۳۲۰ شروع و در ساعت ۱۸:۳۰ ششم مهر ۶۰ با موفقیت صد‌درصد به‌پایان رسید. تحرک حساب شده لشکر شامل: دو مانور جناحی و یک مانور جبهه‌ای بود؛ زیرا هدف لشکر، در پل احداث شده، هنگام عبور دشمن از کارون بود که این مأموریت توسط تیپ‌های دو و سه انجام گرفت. تیپ یکم در مرکز منطقه عملیات، مأموریت باز کردن جاده‌ها و درگیر شدن با احتیاط دشمن را بر‌ عهده داشت.

در این عملیات، سپاه پاسداران با ۱۰‌گردان پیاده سبک جمعا حدود دو هزار و ۵۰۰‌نفر نیرو با تجهیزات سبک شامل: تفنگ، تیربار و آرپی‌جی هفت لشکر را یاری کردند.

نیروهای سپاهی در گردان‌های پیاده لشکر ادغام شده بودند و این ادغام، بسیار صحیح بود و همکاری صمیمانه آنان را به‌دنبال داشت.

شنیدم شما سال‌ها اسیر شدید، بعد از اسارت به آبادان باز گشتید؟

راستش را بگویم خیلی دوست دارم بروم اما نمی‌توانم ما در آنجا به همان اندازه که خاطرات خوش پیروزی داشتیم، شاهد اتفاقات بدی هم بودیم که هیچ‌گاه از ذهنم نمی‌گذرد، من دیده‌بان امیر کهتری بودم.

می‌دانید که دیده‌بان یعنی کسی که باید درست نزدیک ماجرا باشد؛ شاهد بودم که عراق چه جنایتی در حق زن و فرزند و خانواده مردم آواره می‌کند، برای ما آبادان فقط یک نام نیست، جایی است که با ذره‌ذره وجودمان خیابان‌ها و جاده‌هایش را دیده‌ایم‌. خون‌های زیادی برای این شهر ریخته شد‌. بهمنشیر را لمس کردیم و هنوز نمی‌دانم آیا روزی می‌رسد که بتوانم به آن شهر برگردم.

مقام معظم رهبری بارها درباره حصر آبادان صحبت کرده‌اند؟

بله ایشان کاملا در صحنه بودند، خودم یک مرتبه ایشان را از نزدیک دیدم که به خط آمده بودند.

آن زمان رئیس‌جمهور بودند. باید بگویم اگر کنترل مستقیم ایشان و خود حضرت امام(ره) نبود، کارشکنی‌های بنی‌صدر نمی‌گذاشت آبادان آزاد شود. شاید به همین دلیل بود که امام بعد از آزادی آبادان نام لشکر پیروز‌۷۷ خراسان را نام بردند و بر کلمه پیروز تاکید داشتند.

ما در این راه شهدای بزرگی همچون تهمتن را داشتیم؛ بچه‌هایی که سال‌ها در ارتش دوره دیده بودند و آبادان و خرمشهر با نام این بزرگان توانست باقی بماند.

منطقی‌ترین عملیات با ضریب خطر کم

سرهنگ قاسم کریمی

از عملیات حصر آبادان و اهمیت مدیریت در آن بگویید؟

این عملیات بسیار اهمیت داشت و به قولی گاز انبری بود. محاصره آبادان نبرد بزرگی در اوایل جنگ ایران و عراق بود. عراق با عبور از روی رود کارون و احداث دو پل شناور در منطقه مارد و سلمانیه موفق شده بود تا نیروهای خودش را برای تسخیر شهر آبادان به شرق کارون اعزام کند و در این تاریخ با قطع جاده ارتباطی آبادان به اهواز مسافرین و مردمی را که از آبادان در حال خارج شدن بودند، به اسارت در آوردند و در تاریخ نوزدهم بهمن سال‌۵۷ هم اقدام به قطع جاده ارتباطی آبادان به ماهشهر کرد و با عبور از این جاده و رسیدن به شمال آبادان و ساحل شمالی بهمنشیر که یکی از دو رودخانه‌ای است که آبادان را محصورکرده، موفق شدند این شهر را محاصره کنند. در این محاصره که زاویه‌ای ۲۷۰درجه را تشکیل می‌داد، مردم برای خروج از شهر دچار مشکلات زیادی شدند اما تعداد زیادی از مردم نیز برای مقاومت در مقابل دشمن در شهر ماندند تا دشمن موفق به تسخیر شهر نشود اما نیروی مدافع شهر هیچ‌گونه سلاح مؤثر نظامی در اختیار نداشت و در واقع سلاح‌های موجود تنها به درد جنگ خیابانی می‌خورد نه نبردی در مقابل ارتش تا بن دندان مسلح؛ ولی مردم و بیشتر نیروهای غیرحرفه‌ای موجود در شهر با تمام توان و با تکیه بر آموزه‌های دینی در مقابل دشمن صف‌آرایی کردند. بالاخره بعد از ۱۱ماه در این شرایط ما توانستیم در عملیات بسیار دقیقی آبادان را از حصر بیرون بیاوریم. عملیات ثامن‌الائمه(ع) یکی از عملیات‌های مهم در طی جنگ ایران و عراق است که با رمز «نصر من‌ ا… و فتح قریب» در محور آبادان – شرق کارون به صورت گسترده در تاریخ پنج مهر‌۱۳۶۰ به فرماندهی نیروی زمینی ارتش و لشکر‌۷۷ خراسان انجام شد و منجر به شکسته شدن حصر آبادان و بازپس‌گیری بیش از ۱۵۰‌کیلومتر‌مربع از خاک ایران شد.

فکر می‌کنید لشکر‌۷۷ چه خصوصیات بارزی داشت که حضرت امام به آن لشکر پیروز لقب دادند؟

لشکر‌۷۷ آن زمان در یک منطقه امن کشور واقع بود که خوشبختانه هم منافقین نتوانسته بودند در آن نفوذ کنند و هم بچه‌های بسیار معتقد و مذهبی داشت. آن زمان مردمی که می‌توانستند رفته بودند اما عده‌ای هم با وجود محاصره ماندند و مقاومت کردند و به ارتش روحیه دادند.

فکر می‌کنید اگر آبادان و خرمشهر آزاد نمی‌شدند، چه تبعاتی برای کشور داشت؟

مسلما این مسئله بسیار روی کشور تاثیر داشت؛ چرا‌که خرمشهر آبادان هم برای ما و هم برای بعثی‌ها مهم بود ما بعد از آزادسازی ابادان بیش از ۱۵۰‌کیلومتر مربع از اراضی اشغال شده ایران را آزاد کردیم. بیش از هزار و ۵۰۰‌نفر کشته و در حدود دو هزار و ۵۰۰‌نفر نیز به اسارت در آمدند. تعداد ۹۰‌دستگاه تانک و نفربر، ۱۰۰‌دستگاه انواع خودروی منهدم شد و تعداد سه فروند هواپیما و یک فروند هلیکوپتر نیز سرنگون شدند. همین طور ۱۰۰‌دستگاه تانک، ۶۰‌دستگاه نفربر، سه دستگاه لودر و ۱۵۰‌دستگاه خودرو به غنیمت گرفته شد.

می‌گویند اگر گردان‌۱۵۳ به فرماندهی امیر سرتیپ منوچهر کهتری زودتر به خرمشهر می‌رسید شاید این شهر هرگز توسط عراقی‌ها گرفته نمی‌شد؟

ببینید این‌ها حدس و گمان است؛ چراکه عراق و صدام اصلا تمام توانش را روی همین جریان گذاشته بود اما باید با توجه به لیاقت ایشان و نقش مهمی که در آزادسازی آبادان داشتند، این انتظار را داشت که اگر تنها یک روز زودتر رسیده بودند خرمشهر هرگز سقوط نمی‌کرد.

Print Friendly

مطالب مرتبط :


ارسال یک پاسخ

ایمیل شما منتشر نمی شود.فیلد های الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

بازگشت به بالا