خانه / گفتگوها /  آزاده ی مدافع حرم:دفاع شیعه را پایانی نیست
 آزاده ی مدافع حرم:دفاع شیعه را پایانی نیست

 آزاده ی مدافع حرم:دفاع شیعه را پایانی نیست

مسئولین نظام، بچه های آزاده را حمایت کنند و حق و حقوق آنان را پرداخت کنند اما آیا این باعث می شود که ما بگوئیم افراد طلبکارانه علیه نظام تجمع داشته باشد؟

 آخرین روزهای ماه پر خیر و برکت رمضان فرصتی بود تا پای صحبت های یکی دیگر از آزادگان سرافراز کشورمان بنشینیم. در مراسم سالگرد رحلت حاج آقا ابوترابی ( ابر فیاض ) از حجت الاسلام والمسلمین غفارعلی شعبانی به عنوان یکی از آزادگان شاخص کشورمان تجلیل شد و این بهانه­ ای بود تا گفت وگویی با این برادر بزرگوار داشته باشیم. امید که مورد عنایت پروردگار و مخاطبان پیام آزادگان واقع گردد.

در گفت وگوی­مان هرچه پیش می­رویم بیشتر به عمق وجودی ایشان پی می­­ برم. صحبت­ های ایشان به واقع مختصر و مفید و بسیار پندآموز است. ایشان درسال ۱۳۴۴ و در خانواده ای مذهبی و البته ارزشی رشد یافته که درسال۱۳۶۳ در ۱۹سالگی به جبهه اعزام می شود و این درحالی است که همزمان ۵ برادر دیگر ایشان نیز در جبهه حضور داشته اند. ایشان پس از آن که به اسارت دشمن در می­ آید  مدت­ های مدیدی را در اردوگاه تکریت گذرانیده و حال که به میهمن اسلامی مان بازگشته است بازهم رسالت را بر خود تمام شده نمی بیند و هم اینک نیز به عنوان یک مدافع حرم قدم در دفاع از حریم عشق به خاندان اهل بیت(ع)گذاشته است.

ایشان تحصیلات حوزوی خود را در سطح ۴ حوزه و در رشته علمی ­حقوق قضایی گذرانده و فارغ التحصیل مرکز تخصصی حوزه علمیه قم است.

۴ برادرم پاسدار بودند که در طول جنگ ۲نفر از آنان به فیض شهادت نایل آمدند

خانواده ما خانواده ای مذهبی و انقلابی بودند که در اوایل انقلاب برادران بزرگترم از مبارزین علیه رژیم بودند. زمان جنگ هم ما ۶ برادر بودیم که همگی در جبهه حضور داشتیم. ۴ برادرم پاسدار بودند که در طول جنگ ۲ نفر از آنان به فیض شهادت نایل آمدند. خانواده مخالفت جدی با رفتن من به جبهه نداشتند اما همزمان با اعزام من،  دوتن از برادرانم در جبهه حضور داشتند و البته مادرم یک مقداری ابراز نگرانی می­کرد اما بالاخره برای رفتن من هم رضایت دادند.

 من در شلمچه به اسارت نیروهای بعثی درآمدم

ما همراه سپاه تاریخی صد هزار نفری حضرت مهدی(عج) به جبهه جنوب (خوزستان) اعزام شدیم. سپاه ما در منطقه ۷ تپه مستقر بود و ما در ادامه عملیات کربلای ۵ شرکت کرده بودیم و من در شلمچه به اسارت نیروهای بعثی درآمدم.

فکر اسارت برای ما سخت و ناگوار بود

  ما پیش بینی شهادت را میکردیم ولی پیش بینی اسارت را نه . فکر اسارت برای ما سخت و ناگوار بود. اما زمانی که در عملیات شرکت کردم ۲۰ ترکش به سر و دست و پای من اصابت کرده بود و مجروح بودم. دو روزی در همان جا ماندم و نیروهای عراق هم به سمت ما پیش روی کرده بودند و من هم در حال مجروحیت اسیر شدم.

حس اسارت حس غریبی است

حس اسارت حس غریبی است و انتقالاین حس به واقع قدری سخت است. اما به هر تقدیر، انسان در هر واقعه ای که قرار می­گیرد خودش را با شرایط تطبیق می­دهد. اما آینده مبهم و این که چه اتفاقی خواهد افتاد سخت بود. به هر تقدیر ما خودمان را برای هر شرایطی مهیا کرده بودیم و به لحاظ قلبی هم پذیرش داشتیم که ما برای دفاع آمده­ ایم و هر چیزی تبعاتی دارد بنابراین تسلیم بودیم.

تا یک شب قبل از آزادی، هیچکس حتی خانواده ­ام هیچ خبری از بنده نداشتند

من  ۴ سال  اسارتم را در اردوگاه تکریت یا همان اردوگاه مفقودین بودم که آمار اسرای این اردوگاه به صلیب سرخ معرفی نشده بود و تا یک شب قبل از آزادی، هیچکس حتی خانواده­ ام هیچ خبری از بنده نداشتند. اردوگاه تکریت دو ملحق دیگر هم داشت که بنده را به خاطر فعالیت­ های فرهنگی که در آنجا داشتم مرتب در این ملحقات جا به جا می کردند اما تمام مدت اسارتم را در همان اردوگاه تکریت بودم.

بچه­ های ما حتی از داشتن یک قرآن محروم بودند

  عراقی­ ها نمی­دانستند من طلبه هستم. ما به لحاظ امکانات واقعا در مضیقه بودیم. یعنی هیچ چیزی نداشتیم.قلم، کاغذ ، مداد به تمام معنا برای ما ممنوع بود و حتی داشتن یک مداد کوچک جرم محسوب می شد. اما اردوگاه ­های دیگر که تحت پوشش صلیب سرخ بودند حتی کتاب­ های جامع مقدمات و کتاب ­های حوزوی در اختیارشان بود ولی در اردوگاه ما خبری از این وسایل نبود. بچه­ های ما حتی از داشتن یک قرآن محروم بودند. تقریبا ۲سال اول قرآن نداشتیم. بعدها با اصرار بچه ها، یک قرآن برای آسایشگاه ۱۲۰ نفره­ ی ما آوردند که شاید هر۲ یا ۳ روز ده دقیقه نوبت به هر کسی می­رسید.  اما برنامه­ های فرهنگی از جمله انجام مراسمات مذهبی، تهیه جزوات و آموزش صرف و نحو و زبان عربی را بنده برعهده داشتم البته با کمبود امکاناتی که داشتیم آنها را روی کاغذهای سیگار می نوشتیم و با بچه ­ها تمرین می­کردیم. گاه اوقات مطالب را با آب روی سیمان می نوشتیم و خواندن و نوشتن را به بچه ها آموزش می دادیم.

نوجوان پاسخ داد خمینی رهبر ماست و ما هم او را دوست داریم

یک روز یکی از نیروهای عراقی که بسیار تند و خشن بود برای سرکشی به اردوگاه ما آمد. همه­ ی ما را به صف کردند. نیروی عراقی نزدیک آمد و به یک نوجوانی اشاره کرد و گفت: آیا شما “خمینی” را دوست دارید. خب در آن جو خفقان و اسارت جواب این پاسخ شاید خیلی سخت بود اما آن نوجوان با زیرکی تمام گفت: اجازه بدهید من از شما یک سوال بپرسم. آیا شما صدام حسین را دوست دارید؟ آن عراقی با جدیت گفت بله. نوجوان پرسید چرا؟ عراقی گفت بخاطر این که او رهبر ماست. نوجوان پاسخ داد  خمینی (امام)هم رهبر ماست و ما هم او را دوست داریم. آن نیروی عراقی مدتی سکوت کرد اما آن روز تمام بچه های اردوگاه بخاطر آن پاسخ محکم و دندان شکن تنبیه سختی شدند.

من جانم، زندگی ام  و تمام هستی ام را برای احیای دین و پیشبرد اهداف انقلاب تقدیم می کنم

به نظر بنده انسان هر تلاشی را که از دستش برمی ­آید نباید کوتاهی کند. یک سری از افراد فرصت دفاع از امام حسین(ع) را در کربلا از دست دادند، یک عده ای نامه برای امام حسین(ع) نوشتند ولی در حماسه کربلا حضور پیدا نکردند، بعد هم پشیمان شدند، یعنی آن فرصت را از دست دادند و دیگر جایی برای جبران پیدا نکردند. نباید این فرصت­ ها را از دست داد.  نقطه ای که امروز در عالم ایجاد شده وجود انقلاب اسلامی ایران است. این انقلاب فرصتی است برای احیای دین و برای ترویج مکتب اهل بیت(ع). لذا این موضوع را من بارها به خانواده ­ام هم یادآوری کرده ام که من جانم، زندگی ام  و تمام هستی ام را برای احیای دین و پیشبرد اهداف انقلاب تقدیم می کنم.

اینطور نیست که بگوئیم ما دِین خود را نسبت به اسلام و انقلاب ادا کرده­ ایم.  نظام جمهوری اسلامی ایران آنقدر بزرگ و ارزشمند هست که انسان برای ترویج و پیشبرد اهداف و آرمان­های آن، تحت لوای امام (ره) و مقام معظم رهبری(مدظله العالی) که حقیقتا بی بدیل است، از جانمان هم دریغ نکنیم. ما در این کره خاکی کدام حکومتی را سراغ داریم که اسلام را ترویج نماید؟ آیا عربستان حقیقتا یک کشور اسلامی است؟  آیا پاکستان و ترکیه کشور اسلامی هستند؟ قطعا جواب منفی است. ادای دِین ما بیشتر از اینها برای اسلام است.

مسئولین نظام، بچه های آزاده را حمایت کنند و حق و حقوق آنان را پرداخت کنند

آزادگان زمانی که به میهن بازگشتند با توجه به این که غالبا از طبقه ضعیف و پایین جامعه بودند به لحاظ مالی نیز دچار مشکل بوده و هستند. این را به مسئولین گوشزد می کنم: یک بدنی که هر روز تحت کابل، بتون، شکنجه، انواع و اقسام ضربات بوده حال که این بدن زخمی و رنجور بازگشته است و از سنین جوانی نیز عبور کرده و به سنین ضعف بدن رسیده است هر روز با یک مریضی و آفت جدیدی روبرو می شود. اینجا می طلبد که مسئولین نظام، بچه های آزاده را حمایت کنند و حق و حقوق آنان را پرداخت کنند اما آیا این باعث می شود که ما بگوئیم افراد طلبکارانه علیه نظام تجمع داشته باشد؟ زمانی تعدادی از دوستان آزاده می خواستند یک تجمعی را برگزار کنند به آنان گفتم شما برای سرکوب و نابودی فرزندی می روید که خودتان آن را پرورش داده اید؟ اما این به معنی نفع مسوولیت از مسوولین نظام نیست. این خواسته منِ نوعی نیست چرا که بنده هیچ گاه به بنیاد هم مراجعه نمی­کنم و شاید تعداد مراجعات بنده به بنیاد پس از بازگشت از اسارت، به تعداد انگشتان دست هم نرسد. اما وظیفه مسئولین عمل به تکلیفی است که بر آنها نهاده شده است.

امروز انقلاب ما غریب است

ماه مبارک رمضان ایام بسیار مبارکی است دعا کنیم برای طول عمر مقام معظم رهبری(مدظله) که پرچمدار این نهضت عظیم است. امروز انقلاب ما غریب است. امروز چیزی حدود ۴۰ سال از انقلابمان می گذرد ولی غریب تر از گذشته هستیم و نیاز به حضرت ولی عصر(ع) بیش از هر روز حس می شود. برای ظهورشان دعا کنیم.

 پیام آزادگان

Print Friendly

مطالب مرتبط :


ارسال یک پاسخ

ایمیل شما منتشر نمی شود.فیلد های الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

بازگشت به بالا