خانه / اخبار / گردهمایی آزادگان موصل ۴ در دماوند + تصاویر
گردهمایی آزادگان موصل ۴ در دماوند + تصاویر

گردهمایی آزادگان موصل ۴ در دماوند + تصاویر

آزادگان موصل ۴ به همراه خانواده هایشان در ویلای آزاده میرزایی در دماوند به مدت دو روز دورهم جمع شدند .

 

در این سرزمین هنوز هم مردانی داریم از تبار یوسف که در سختی های اسارت تبدیل شدند به الماس هایی درخشان . کوچک مردانی که  گذشت زمان تبدیلشان کرد به غیورترین مردان سرزمینم .

 

انسان هایی پاک که هنوز هم در این دنیای شلوغ ، به یاد دوران اسارت هر از چند گاهی گرد هم می آیند تا در کنار هم  یاد آوری کنند دوران خوب قدیم را …

 

یادآوری دورانی که همه یکرنگ بودند و همدل و امروز از چند رنگی روزگار به باغی پناه آوردند که دو روزی را همانند دوران خوب و خاص اسارت زندگی کنند و برای تحمل روزهای سخت آینده توانی دوباره کسب کنند .

 

در بدو ورود به این باغ فکر نمیکردم پا به میان افرادی میگذارم که مهربانی وخوبی را می شود در چشمانشان دید … وقتی وارد باغ شدم آزادگان در حال بازی فوتبال بودند و همانند کودکی غرق شادی

 

 

با ورود من استقبال گرمی کردند و خوشحال از اینکه در میانشان هستم تا لحظات خوبشان را در قاب تصویر برایشان ثبت کنم .

 

به هر سو که می نگرم بازارمصافحه و روبوسی داغ داغ است. دوستان آزاده ای که در روزهای سخت و دردناک اسارت هیچگاه یکدیگر را تنها نگذاشته اند و غمخوار یکدیگر بودند اینک نیز گردهم آمده اند.

 

به چهره تک تکشان که می نگری روزگار خطوط ریز و درشتی را بر صورت و پیکرشان انداخته اما اسارت از آنان مردانی پولادینی ساخته که در زیر بدترین شکنجه ها و هجمه ها هیچگاه شکسته نشده و هر روز به پولادی آبدیده تر مبدل می شوند.

 

با ورود هر آزاده ای، آغوش گرم دوستان دیرین دل او را گرمتر از همیشه می سازد و همه از صمیم قلب همدیگر را در آغوش می فشرند.

 

باغی که آنها در آن جمع شدند بسیار زیبا و پر از میوه  بود .ویلا برای آزاده سرافراز میرزایی بود که به مدت دور روز میزبان آزادگان و خانواده هایشان شده بود .

همسران و فرزندان آزاده در طبقه ی بالای ویلا بودند و آزادگان نیز در طبقه پایین در کنار یکدیگر . صدای خنده هایشان در باغ پیچیده بود .

 

تا نیمه های شب آزاده های بیشتری به جمعشان اضافه شد و با حضور آزاده ها شور و نشاط بیشتری بین یاران قدیمی دیده می شد .

 

صدای اذان مغرب که طنین انداز شد آزادگان به رسم همیشگی در صف نماز جماعت ایستادند و نمازشان را مانند اسارت هر چه با صفاتر اقامه کردند و بعد از نماز مغرب به مناجات شبانه پرداختند و درمیان حال خوبشان حاج آقا ابوترابی و یاران آزاده سفرکرده فراموششان نشد .

 

 

بعد از نماز مغرب و عشا و مناجات در کنارهم نشستند و یادآوری دوران گذشته را نمودند.

 

باران شدیدی می بارید و به قول آزاده جاوید ، در اکثر برنامه هایی که داریم باران می بارد و این را یک نشانه خوب می دانست . قطعا همینطور بود و خداوند با بارش باران رحمتش بر سر آزادگان نوید بخش این بود که آزادگان مردان نیک روزگارند.

 

در این میان همسران آزاده هم در جمع خوب خود بی نصیب نبودند و از صحبت های همسر آزاده ، خانم علوی بهره می بردند . خانم علوی دبیر بازنشسته آموزش و پرورش با کلام شیوای خود که بر دل همگی می نشست جمع را بهره مند میکرد .

 

فرزندان جوان آزادگان نیز که در جمع حضور داشتند سوال هایی که ذهنشان را درگیر کرده بود می پرسیدند و ایشان در کمال آرامش پاسخگو و راهنمای آنان بود .

ساعت ۱۱ شب بود که سفره باصفایی پهن شد و همگی در کنار هم شام خود را میل کردند و به استراحت پرداختند.

 

فردا صبح زود آزادگان بیدار بودند و بقیه را نیز بیدار می کردند تا ساعاتی بیشتر در کنار هم باشند . بعد از صرف صبحانه چند ساعتی را در کنارشان نشستم و از خاطرات اسارتشان شنیدم .

 

خاطرات گرچه تلخ و زجرآور بود ولی نمیدانم چرا وقتی آنها را تعریف میکردند حسرتی از گذشته در چشمانشان هویدا بود .

 

آیا آن ها دلتنگ تلخی آن روزهای دور از وطن بودند؟ قطعا این طور نبود . دلتنگی آنها را از خودشان پرسیدم …

 

آنها دلتنگ روزهای سختی بودند که در کنار تمام سختی هایش عطر ابوترابی در فضای اردوگاه پیچیده بود ، دلتنگ مردان نیک روزگار که دیگر نیستند …

 

بله آنها دلتنگ یارانشان بودند ، دلتنگ یارانی که با وجود تمام سختی هایی که بود ولی خدا کنارشان بود، ایمان کنارشان بود .

 

در بین صحبت هایشان یک خاطره و یک اسم مشترک وجود داشت و آن هم سید آزادگان حاج آقا ابوترابی بود . وقتی از سید آزادگان صحبت می کردند چشمانشان پر از اشک می شد .

 

آزاده کریمشاهی دلیل  تمام موفقیت های زندگی اش را سید آزادگان می دانست و می گفت وقتی وارد اردوگاه موصل شدم حاج آقا ابوترابی روش مدیریت را به ما آموخت و من هنوز هم از درس های ایشان استفاده میکنم .ایشان در ادامه به خودجوش بودن این گردهمایی ها اشاره کردند و گفتند این دورهمی ها تا چند هفته ما را پرانرژی نگه می دارد و این همایش ها را غذای روح دانست و وجود همایش ها را برای آزادگان بسیار ضروری دانست .

 

آزاده جاوید تلخ ترین خاطره دوران اسارتش را فوت امام خمینی (ره) میدانست و وقتی از خاطره فوت امام می گفت اشک از چشمانش جاری بود و چند دقیقه ای بغض اجازه صحبت به ایشان را نداد…حسرت ندیدن امام برایش سخت بود .

 

ساعت ۱۱ صبح بود و آزادگان در حیاط دور هم نشسته بودند و با هم شعرهای اسارت را می خوانند و دست میزدند .

 

همسران آزاده نیز در باغ کنارهم نشته بودند و از فضای زیبای باغ استفاده می کردند.

 

بعد از صرف نهار ، کم کم تعدادی از آزادگان وسایل خود را جمع کردند و با آرزوی دیدار دوباره از همدیگر خداحافظی کردند و باغ را ترک نمودند. و چند خانواده دیگر به اصرارصاحبخانه آزاده میرزایی یک شب دیگر نیز در کنار هم مانند و شنبه صبح بار سفر بستند.

Print Friendly

مطالب مرتبط :


ارسال یک پاسخ

ایمیل شما منتشر نمی شود.فیلد های الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

بازگشت به بالا