خانه / اخبار / گزارشی توصیفی از همایش آزادگان در باغ موزه دفاع مقدس+تصاویر
گزارشی توصیفی از همایش آزادگان در باغ موزه دفاع مقدس+تصاویر

گزارشی توصیفی از همایش آزادگان در باغ موزه دفاع مقدس+تصاویر

عصرآدینه بیست و هفتم مردادماه سالن همایش های باغ موزه دفاع مقدس میزبان گروهی از آزادگان سرافراز کشورمان بود.

ساعتی به شروع برنامه مانده که به باغ موزه دفاع مقدس می رسم.  محوطه باغ، با نصب بنرها و المان هایی از بازگشت آزادگان به میهن و تبریکات خیرمقدم به میهمانان، راه را نشانمان می دهد.

در داخل سالن نیز دست اندرکاران برنامه سخت مشغول فعالیت هستند. تنظیم موسیقی، نور و صحنه آرایی و… و در این میان فیلمبرداران و عکاسان نیز از فرصت استفاده کرده و سعی دارند بهترین جایگاه را برای نصب پایه های دوربین خود انتخاب نمایند.

اما آنچه چشم و دلمان را بیش از پیش نوازش می کند ورود آزادگان به سالن همایش است که با چهره ای خندان و البته مهربانانه یکدیگر را درآغوش می گیرند و بزرگوارانه جای خود را به دیگری می دهند و در این میان حضور چهره هایی همچون دکتر صمیمی، مدیرکل بنیادشهید و امورایثارگران تهران بزرگ، شکاری  قایم مقام مدیرکل بنیادشهید تهران بزرگ، آزاده دکترشنوا وعلی اکبرهاشمی معاونت اجتماعی موسسه پیام آزادگان نیز قابل ملاحظه بود چرا که این همایش با مشارکت سازمان های بنیادشهید و امور ایثارگران، موسسه پیام آزادگان و همچنین باغ موزه دفاع مقدس انجام یافته بود.

عقربه های ساعت کمی از ۶عصرگاهی گذشته که برنامه با تلاوت آیه هایی از قرآن مجید آغاز و سپس با پخش سرود جمهوری اسلامی رسمیت بیشتری می یابد.

برنامه با دکلمه ای  بسیار زیبا که حماسه آفرینی های رزمندگان اسلام و در ادامه  وصف مردانگی و غیرت آزادگان و بازگشت پیروزمندانه آنان را به زیبایی به تصویر می کشد ایراد می شود که در همان ابتدای برنامه تاثیر بسزایی  درجمع حاضر ایجاد می کند.

سپس قایم مقام بنیادشهید و امور ایثارگران ضمن خیرمقدم به آزادگان و زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدای آزاده گفت: ۲۶مرداد۱۳۶۹یکی از ایام خوشی است که آزادگان عزیزمان به کشور بازگشتند که این شیرینی را کسی جز خود آزادگان نمی توانند  درک نمایند.

وی در ادامه به نقل خاطره ای از یکی از آزادگان پرداخت و گفت: یکی از اسرا به دلیل جراحتی که در بدن داشت عفونت شدیدی بربدن ایشان وارد شده بود به طوری که  بوی عفونت آن قابل تحمل نبود و به ناچار شبانه با هماهنگی که با افسران آسایشگاه می شود این اسیر را در راهرو قرار می دهند. صبحگاه رایحه خوشی از راهرو به مشام می رسد که همه را متعجب می کند که پس از مدتی متوجه می شوند آن اسیر به فیض شهادت نایل آمده است. ویا شهید لشگری که مدت ۱۸سال را در بند و سلولهای انفرادی بعث گذرانده  بود و علی رغم اینکه به ایشان وعده آزادی به شرط مصاحبه با خبرنگاران را  داده بودند که درمقابل دوربین های خبرنگاران اعلام کند که ایران شروع کننده جنگ بوده ایشان نمی پذیرند، اینها نشان از ایمان و اتکال به خداوند و نیروی معنویت آزادگان در ایام اسارت و سرخم نکردن درمقابل دشمن بود و سربلند هم به میهن اسلامی بازگشتند.

بخش بعدی برنامه هنرمندی گروه “آوا” که  با اجرای شاد و البته حماسی همراه بود که با دست افشانی حاضرین ادامه یافت.

سپس آزاده شنوا به نقل خاطره ای از زبان شهید آزاده خلبان لشگری نقل کردند که کمتر شنیده شده. ایشان گفتند: من درمدت ۱۶سال که مفقودالاثر و داخل سلول بودم روزانه تنها ۲تا بیست دقیقه اجازه هواخوری داشتم. یک نوبت صبح و یک نوبت هم عصر. یکبار با مامور بعثی عراق درگیر شدم و با گزارش ایشان، یکی از بیست دقیقه هواخوری ام لغو شد و من هم گفتم بیست دقیقه دوم را هم استفاده نمی کنم  و همه ساعت را درون سلولم می مانم. مدتی که گذشت یک ختم قرآن کردم و به یاد روزهای نوجوانی که هر زمان ختم قرآنی انجام می دادیم پدر و مادرمان به عنوان جایزه  ما شیرینی می دادند. داخل سلول به یاد این خاطره افتادم وبا خدای خود راز و نیاز کردم و از خدایم  بابت ختم قرآن یک شیرینی خواستم. چند روزی که گذشت در سلول بازشد افسر عراقی با جعبه شیرینی وارد شد و گفت: دیشب مادرم خواب دیده بود که دایم در میان آتش است و ناله و عذاب! و صبح به من گفت: تو زندانبان هستی. حتما اسیری را اذیت کرده ای که من این خواب را دیده ام. یاد شما افتادم. مدتی با خود کلنجار رفتم و در آخر تصمیم گرفتم که بیایم وبا شما آشتی کنم.

ایشان خاطره دیگری را نقل کردند که شنیدن آن خالی از لطف نبود. در سال ۱۳۸۱زمانی که ما به مرز خسروی برای بازگرداندن اجساد ۵۷۰ آزاده ای که در اردوگاههای عراق به شهادت رسیده بودند و مظلومانه و غریبانه به خاک سپرده شده بودند، رفته بودیم. یکی از این پیکرها، پیکرشهید حاج اصغر نشاسته چی ازشهر مشهد و پدر شهید هم بود. دیدیم یک روز اشک می ریزد یکی از دوستان به شوخی گفت یاد همسرت افتاده ای؟ گفت: نه. دیگری گفت: یاد فرزند شهیدت افتادی؟ گفت نه. گفتند زیارت امام رضا(ع) را می خواستی. گفت: نه. او جواب همه ما را با یک جمله شعر داد: از جوانی به پیری رسیدم عاقبت کربلا را ندیدم.

آن شب سوت استراحت را که زدند. صبح دیدیم حاج اصغر نیست وقتی علت را جویا شدیم گفتند دیشب یک فکسی از بغداد رسید که چهارنفر از اسرا را برای زیارت به کربلا ببرید. نام حاج اصغر هم در لیست بود. ایشان پس از بازگشت از زیارت کربلا، چندماه بعد در اردوگاه مریض سختی شد وهمانجا غریبانه به شهادت رسید و جنازه اش را در پشت اردوگاه دفن کردیم. وقتی پیکر او را بیرون آوردند تا تبادل نمایند پیکر همچون روز اول سالم مانده بود. پیکر را به مشهد انتقال دادند و در مشهد به خاک سپرده شد.

وی در ادامه گفت: آزادگان حق بزرگی بر گردن نظام دارند و بخش دفاع مقدس، بدون واژه آزادگان معنایی ندارد.

پس از صحبتهای دکتر شنوا”سیداحمد موسوی” از طنزپردازان تلویزیون با تقلید صدا و  اجرایی سراسر شور و شوق و البته حماسی  فضای بسیار شاد و مفرحی را برای حاضرین ایجاد کرد که درنوع خود کم نظیر بود.

در ادامه به یاد پایمردیهای مردان مرد سالهای اسارت، سرود “ای میهن ای مرز پرگهر”  باهمنوایی جمع حاضر اجرا شد که تمامی حاضرین به نام پرافتخار “ایران” به پا خاسته و با شور حماسی از جان و دل با هم همصدا شدند که طنین صدای آن سالن همایشهای باغ موزه دفاع مقدس را به لرزه در آورده بود.

و پایان بخش این برنامه باشکوه،  با نزدیک شدن به ساعت ۸، صلوات خاصه بر شاه خراسان، علی بن موسی الرضا(ع) بود که به حق کار ارزشمند  و شایسته ای بود و در ادامه نیز  سفره شامی که برای عزیزان آزاده تدارک دیده شده بود.

انتخای خبر/ج

گزارش از :صنوبرمحمدی

Print Friendly

مطالب مرتبط :


ارسال یک پاسخ

ایمیل شما منتشر نمی شود.فیلد های الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

بازگشت به بالا