خانه / مقالات / رادیو سلول/حرف های یک اسیر در انفرادی
رادیو سلول/حرف های یک اسیر در انفرادی

رادیو سلول/حرف های یک اسیر در انفرادی

آزاده مهندس محمدعلی زردبانی - کشف بزرگ من این بود که باید خود را بر تمام فعالیت های دوران انفرادی تحمیل کنم. این خود، این اراده در چیزی جز نظم  نمی توانست تجسم یابد، و من این محافظ مهم خود را یافتم. تصمیم گرفتم هیچ کاری خارج از برنامه از پیش طراحی شده انجام نشود و هیچ تغییری را هم در برنامه در نظر گرفته شده روا ندارم. هر روز پس از خواب، یک ساعت و نیم نرمش می کردم. نرمش در فضایی که به راستی جایی برای نفس کشیدن نداشت کار دشواری بود که پس از مدتی به آن خو کردم . در اوج گرسنگی، هر شب سه ساعت به حمام می رفتم. داغ بودن یا یخ بودن آن نمی توانست در این برنامه تاثیر بگذارد. همان طور که گفتم در سلول معیارهای خامی حاکم می شود. من ساعتی نداشتم اما از قرائن و نشانه هایی گذر زمان را حدس می زدم. بنا بر این به جای سه ساعت، می گفتم در زمان مشخص. مثلا کشتن شپش هم باید در زمان مشخص انجام می شد که آن وقت کشتن شپش بود. یکی از حالت های مهم در سلول انفرادی، هجوم خیال و خاطره است. من نمی توانستم در مقابل این حالت تسلیم شوم. روزهای اول که این تجریه را نداشتم ذهنم نمایشگاهی می شد از خاطره ها، برای دراز کشیدن و فکر کردن اختصاص دادم. برای فکر کردن، موضوعاتی را انتخاب می کردم. انرژی زیادی باید صرف کنی تا در آن شرایط به اندیشیدن درباره چیز مشخصی مقید شوی. ابتدا موضوع را به ذهن می آوردم؛ ابعاد مختلف آن را بررسی می کردم و بعد از آن که خوب آن موضوع را حلاجی می کردم، تازه در این صورت بود که می توانستم در صورت وقت بودن، به مطلب دیگری مشغول شوم. گاهی برای خود مساله طرح و آن را حل می کردم. مطالب فنی، اجتماعی، خانوادگی ... موضوعاتی بودند که به آنها می پرداختم. بعد از فکر کردن نوبت قدم زدن می شد. هنگام قدم زدن، اصل قدم زدن بود و ذهن و فکر آزاد بودند. در آن فضای مرده قهوه ای رنگ که زمین و دیوارش از هم قابل تشیخص نبودند، قدم می زدم. گاهی پیش از آن که بفهمم به دیوار رسیده ام سرم به دیوار می خورد. برای این که کمتر احساس فریسی بودن کنم ترجیح می دادم تمام سه متر طول سلول را طی نکنم، این دست و دلبازی در صرف نظر کردن از یک متر از طول سلول، گر چه برای حفاظت از سر و صورتم مثمر ثمر بود به سر گیجه ای منجر می شد. در واقع من در یک مدار بیضی شکل به دور خود می چرخیدم . یک ... دو ... سه ... چهار ... پنج و این جا نقطه عطف بود و من می چرخیدم و مسیر تعویض می شد. آزاد گذاشتن فکر، در واقع مثل یک سوپاپ اطمینان بود چون احساس می کردم خیلی هم نباید بر خود فشار بیاورم. باید برخی از نیازهای طبیعی ام بر آورده شود. مثل نیاز به صحبت کردن، چون صحبت کردن آدم را تخلیه می کند، آدم را سبک می کند و آدم را می تکاند. باز هم متوجه شدم که نیاز باید برآورده شود اما باید در مجرای مشخص قرار گیرد . حرف زدن ، اگر بی اراده و بی نظم باشد ، از نشانه های متعارف برای اطلاق دیوانگی به شمار می رود . من این را می دانستم و از آن احتراز می کردم ، بهتر است به حرف زدن مشغول شوم . به این ترتیب می توانستم بدون تحمیل کردن چیزی به ذهن خود ، نیاز دیگری را که همان حرف زدن باشد برآورده سازم ...  اگر فارسی حرف بزنم ممکن است خیلی از حرف ها از زبانم بیرون بیاید که صحیح نیست . پس بهتر است به انگلیسی حرف بزنم ... این بود که هر روز حدود دو ساعت انگلیسی حرف می زدم ، مثل گوینده رادیو که با شنوندگانی ناپیدا صحبت می کند: سلام ، صبح به خیر . امروز روز دوشنبه دهم دی ماه ۱۳۵۹ است . من از سلول انفرادی خود واقع در بغداد صحبت می کنم . در چنین روزی ...   راستی در چنین روزی ، من ... من خدا را شکر می کنم به خاطر خدایی اش ، از این نگهبانها نفرت ندارم ، از اینها ، اگر چه مامور شکنجه من و امثال من شده اند و اگر چه وقتی ما را عذاب می دهند خودشان معذب نیستند و کیف می کنند ... من مهندس علی زرد بانی ، بیست و ... سالگی خود را طی می کنم ، ... درست ... هزار و صد و .. روز از عمر سلول انفرادی ام را طی کرده ام ، مدتی زیادی در این جا گذرانده ام . من ، اینجا بدون هیچ همزبانی ، در حسرت انسانی که بتوانم با او حرف بزنم، می سوزم ! پیش از این که اسیر شوم تصمیم گرفته بودم با کسی نامزد شوم ، می خواستم موضوع را با خانواده ام در میان بگذارم تا آنها پیشقدم شوند . اما گفتم بگذار  چند وقت دیگر بگذرد بعدا می رویم و کار را یکسره می کنیم . او انسان نجیب و خوبی است . آیا منتظر من خواهد ماند ؟ الان چه می کند ... ؟ خدایا ! پدرم چگونه این ماجرا را تحمل خواهد کرد ؟ مادرم چگونه صبر خواهد کرد ؟ شنوندگان محترم ، من فکر می کنم که خدا خودش به آنها صبر خواهد داد ، و اگر او بخواهد ، او هم صبر خواهد کرد ! شاید اصلا در این فاصله او به خانواده ام مراجعه کرده باشد . این کار را خواهد کرد ؟ نه فکر نمی کنم . خب ، شنوندگان عزیز بهتر است اخباری از وضع های سلول به سمع و نظر شما و دیگران برسانم . دیشب هوای سلول بر اثر ورود یک جبهه هوای موذی صدامی که از جانب هواکش هجوم آورده بود به شدت رو به سردی گذاشت . من پتوی جگر ذلیخاه را در هوا کش چپاندم ولی افتاد و افاقه نکرد و همین طور تا صبح لرزیدم . نزدیک صبح خوابم برد و وقتی بلند شدم طبق معمول استادیوم صد هزار نفری آماده بود و پیست نرمش برای ورزش کردن همه ، حاضر. در این ورزشگاه پرچم جمهوری اسلامی را به اهتزار در آورد و پس از قرائت نماز و فاتحه ای برای شادی روح شهدا ، بقای عمر حضرت امام را از خدا درخواست کرد و سپس با مدد از روح علی (ع) و سرور شهیدان به ورزش پرداخت . شنوندگان عزیز در این لحظه از شما دعوت می زکنم که بله نمایش این جوان دلاور که مورد عنایت خدا قرار گرفته است توجه کنید . او در نمایش امروز خود چنین گفت : خدایا ! تو را شکر می کنم ، به خاطر همه چیز و به خاطر خدایی ات . به خاطر این که هنوز قوتی در بدن دارم و در میدان آزمایش تو می توانم خندان و شاد و باطراوت بدوم و حسرت خمودگی را بر دل دشمنانت بگذارم . خدایا ! می شد عراقی ها مرا در سلول تنگ تر از این قرار دهند ، می شد سرمای دیشب هنوز ادامه داشته باشد ، می شد یک هفته مرا بی غذا گذاشته باشند ، می شد مرا روز تازیانه زده باشند ، می شد صرمات بیشتری بر من وارد کرده باشند ، اما تو نگذاشتی . خدایا ! من تو را می بینم ، تو را با چشم بصیرت می بینم و با دل تپیده ام درک می کنم . خدایا ! تو را شکر می کنم . نه به خاطر این که کار دیگری نتوانم انجام دهم ، بلکه به این خاطر که با شکر کردم تو که حاصل درک حضور توست می توانم در لذتی بیکران مستغرق شوم . خدایا ! هر لحظه آرزو می کنم مرا از این زندان آزاد کنی . این آرزو به بهانه ناشکری نیست . شنوندگان عزیز ، این های های گریه ، گریه رضایت است ، من ، من راضی ام ! چون زمان گزارش سپری شده است ، شما را به خدا می سپارم . تا فردا خدا نگهدار ؛ به خاطرتان باشد که تا فردا خدا را به خاطر نعمت هایی که دارید شکر کنید . این نعمت ها را دانه دانه بشماید و به ازای هر یک از او سپاسگذاری کنید . شنوندگان عزیر ، خداحافظ شما تا فردا . برنامه سخنرانی ام ، نمی دانم برای که بود ، برای مخاطبان فرضی بود یا در واقع من از خودم بیرون آمده بودم . من واقعا تسکین می یافتم ، آرامشی در خود احساس می کردم که هیچ اقیانوسی شبیه به آن را درک نکرده است . هر روز سعی داشتم چیز تازه ای داشته باشم . و در برنامه رادیو یی خود به زبان انگلیسی تکرار کنم ! اما اصل همان بود ، بصیرتی حاصل کرده بودم که مرا پیش از که به من بودن خود متوجه سازد ، من را به این که در چه سیری قرار گرفته ام توجه می داد . یکی از موضوعات ، خواب هایی بود که دیده بودم . حرف هایی  که می زدم آمیزه ای بودند از واقعیتها ، پند های اخلاقی ، مکاشفه ها ، خلوت و آرزوهایم . هر چه بود مناظره ای بود بین من و خودم ، مناظره ای که مرا به میقات می برد . فکر می کنم که در جریان این جدال سر بلند بیرون آمده باشم . آن دوران اگر چه سخت و غمبارترین لحظات عمرم بود ، با این حال سازنده ترین روزهای زندگی ام به حساب خواهند آمد . یکی از چیزهایی که هر روز در صحبت های رادیو سلول ! به میان آورده می شد ، خواب شب قبل بود : شنوندگان محترم ! دیشب نیز همچون شب های گذشته خواب پنجره را دیدم . دیدم که دیوار شکافت و کسی از میان قاب پنجره ای که بر دیوار پیدا شده بود شروع به صحبت  با من کرد ، باور کنید او با من حرف زد ، یعنی خودم دیدم که لبهایش تکان می خورد ، دندانها ، زبان و حنجره اش با هم چیزهایی می گفتند که من معنی آنها را فهمیدم . باور کنید راست می گویم ، الان یادم نیست چه گفته شد اما باور کنید که من شنیدم ، با همین دو گوش خودم شنیدم ! راستی نمی دانید چقدر دوست دارم کسی این جا باشد ، سالم ، دیوانه ، رفیق .. هر که می خواهد باشد ! شنوندگان عزیز ، صدای مرا از رادیوی سلول می شنوید ، صدام را دیدم که داشت ساختمانی می ساخت . این ساختمان نشانه و یادمان جنگ بود . این ساختمان که با طبقاتی که مرتب روی هم می ساختند بلند تر می شد . هر طبقه هم که ساخته می شد ، بلافاصله تعدادی از بچه های ایرانی را که اسیر کرده بودند در آن جا می دادند . درها و پنجره ها مسدود می شد و عراقی ها شروع می کردند به ساختن طبقه ای دیگر و تا ساختن این طبقه تمام می شد تعدادی از بچه های اسیر مان را می آوردند و ... این ماجرا ادامه داشت تا اینکه یکباره دیوار شکافت و ایرانیها بیرون ریختند . شنوندگان عزیزر ، به نظر کارشناس تعبیر خواب ما ، این جنگ که مدتی است از آغاز آن می گذرد به زودی تمام خواهد شد . این جنگ زمان درازی طول خواهد کشید و بعد از این که عراقیها خرجهای زیادی کردند بنای ظلمشان به یک باره فرو خواهد ریخت . ضمنا به اطلاع می رسانم که بنا بر گفته کار شناس مسائل نظامی برنامه ، جز خبر چند شلیک پراکنده هوایی ، که آن هم حدودا مربوط به یک هفته پیش است . گزارش تازه ای دریافت نشده است ...

Print Friendly

مطالب مرتبط :


ارسال یک پاسخ

ایمیل شما منتشر نمی شود.فیلد های الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بازگشت به بالا